ایینه

 
 

توی رویای دلم یه عکسی بود

وقتی که چشم به ایینه می زدم

تایه روز پشت غبار ایینه

چهره یه روح اشنا دیدم

 

قدیما دلم می گفت یه تک سوار

یه روزی به قلب من سر می زنه

واسه خستگی یه عمر من

مرحمی داره ..با اون درمی زنه

 

اما این چهره توی ایینه

الانه داره نگاهم می کنه

با نگاهی مهرتون و بی صدا

انگاری داره خمارم می کنه

 

می گه پاشو غصه رو بذار کنار

بسه عمری گله و خستگیات

تا به کی دس روی دستات می زاری؟

بس نشد این همه گریه زاریات؟؟

 

بخدا اون تک سوار قصه هات

کسی نیستش که بیاد از دور دورا

تک سوار قصه هات خود تویی

دستاتو بلند بکن سوی خدا

 

تا بلند نشی از این تخت خمود

زندگیت همین میشه که هست و بود

بیا و از سر بساز این سرنوشت

انگاری گذشته هات هیچی نبود

 

اره راست میگه فقط خود منم

که باید سرور و شاه خود باشم

زندگی و سرنوشت دست منه

شرطش اینه که فقط اط جام پاشم






آنشب

 
 

آنشب

آنشب به قلبم هوایت چو "یار" بود

در چشم خواهشم بودنت یک "بهار" بود

من می تپید دلم از تو بیقرار

بی مهری تو آبی به روی نار بود

باغ دلم چقدر در حسرت بماند

سهم من از دلت باز انتظار بود

گر رفته ام از آنجا ز بی مهریم ندان

رفتم زمانی که غمت برقرار بود

قلبم شکست که به باغی دگر زدم

چون بر نگاهت بی مهری سوار بود

باز می پریدم به هوایت اگر دمی ...

بر قلب تو حسرت برگرد "بهار " بود




گرگ

 
 

مرا دردیست ترا هم اورم پیش

که بر من تو مخندی بعد از این بیش

گهی وصلم گهی هجران بخواهی؟؟؟!!!

بسان گرگی و من هم بوم میش




خبر

 
 

 گفته بودی که بجز من ز دنیا بگذری

آنچنان  می گذری  که کس نیابد اثری

با  همه  دنیا  رفیقی با همه  کس  آشنا

تو  فقط  از من  نداری  نشان  و خبری

 

 




رفیق بچگی

سلام رفیق بچگی ام ! منو یادت میاد هنوز ؟

گرچه فراموشت شدم , فراموشم شدی یه روز

تو عالم بچگی هام یه کوه ازت ساخته بودم

یه عالمه فکر و خیال با اسم تو باخته بودم

یادت می یاد تو زندگیم یه لحظه عاقل نبودم ؟

به قول تو با داداشت :بالغ و کامل نبودم

یادت میاد بچگی هام ؟ یادت میاد خانوم شدم ؟

یادت میاد تو رویاهات برای تو تموم شدم ؟

یادت میاد رویای من ؟ یادت میاد دعوای تو ؟

یادت میاد دلت می خواست به من بگی زودتر برو ؟

اون روز ها هم گذشت رفیق , اما هنوز من همونم

همونی که میگفتی تو , تو خل خل بازی نمونه ام

چند وقت پیش عکست رو دیدم , فکر نکن آشفته شدم

خیال نکن از عشق تو شیفته و پژمرده شدم

دیدم که شاه بچگی ام یه طبل تو خالی بوده

کاخ خیال اون روزهام آبی و پوشالی بوده

پشت چشات تو عکس قاب , یکی دیدم چه بی خیال

فقط تو فکر زندگی , بدون رویای محال

دیدم بین دنیای ما هزاران آن فاصله است

جدا شدن راه ما از دست خوب حادثه است

راستی چقدر شکسته بود چهره ات از پشت عکس قاب

انگاری که دوستم نبود , یه پیرمرد بود توی خواب

هر چی حالا فکر میکنم , حرفی ندارم واسه تو

انگاری چند صد ساله که به خاطره ات گفتم برو

راستی یادم رفته بگم " دوماد شدی مبارکه !"

انشالله خوشبختی تو با ایزد تبارکه

از دل من پرسیدی تو ؟ باید بگم که راحته

فهمیده قدر دنیارو واسه همین خوش عادته

منتظره رویاهاشه , رفته توی صد تا خیال

فکرای تو دنیای تو , صد من یه غاز یه کم محال !

 

                            

 




بیزار

 
 

بگفتی دل ز دستت گشته بیمار

چه شب ها تا سحر هر لحظه بیدار

ولی راه  خطا  رفتی  عزیزم

از این رو قلب من گردیده بیزار

 




فرهاد

 
 

یکی از عشق و او از یاد گوید

یکی از درد و از فریاد گوید

بگویم عاقبت از درد جانان

ولی او قصه فرهاد گوید!!




شب تلخ

 
 

 

شب تلخی است و قلب تو غم من را نمی داند

چه گویم با تو از دردم؟ کسی رازم نمی خواند

میان کوهی از غم ها , در این مرداب بی پایان

کسی در این  شب  تاریک  کنار من  نمی ماند